خرید بک لینک

درباره سایت

شکست

امکانات وب

در وجود من
هزاران زن زندگی میکند
یکی شعر میگوید
یکی روزنامه میخواند
یکی غذا میپزد
یکی موهایش را میبافد
یکی دموکرات است
آن دیگری دیکتاتور
اما
زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند
او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست...

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

بیا وداع کنیم
اگر بنا باشد کسی از ما بماند
همان به که تو بمانی.
"کینه ی" تو
به کار این دنیا بیشتر می آید
تا "عشق" من

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

به نظرم هیچوقت نباید پیش خودت فکر کنی که کسی را خیلی خوب میشناسی ، هر چند سال باشد ، هر چقدرهم از آشنایی ات گذشته باشد.بعضی اوقات حرف های بعضی از آدم های درون زندگی مان اندازه ی موج انفجار یک بمب ما را موج زده میکنندانقدری که پیش خودت بگویی حتما این آدم را هک کرده اند ، نه نه حتما هک کردنش ، امکان ندارد این همان آدم قبلی باشد !میخواستم بگویمش که تورا به خدا کار را از اینی که هست خراب تر نکن ، این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

ماشين، شركت، آبرو، ١ سال عمر

نمي بخشم ويراني همه شون رو

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

چه خیال باطلی داشتم من کسی که به جسم و جان عزیزش رحم نکنددلش به حال 1 سال و مال و آبرو می سوزد؟؟ نشد. باز هم نشد. وقتی شدنی نباشد نمی شود. از دل کویر الماس بیرون نمی آید. آدم باید محال ها را بپذیردنرفته بودم که تلاش کنم و فرصت بدهم. شروع کردم که حرفهایم یکبار شونداما همیشه عشق عجایب می آفریند. من سخن گفتم. من خواستم. من شنیدم. من عذرخواستم. من صبوذی کردمعایدی چه بود؟هیـــــــــــــــــــــــــــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

نوشت:- نمی خوای ردیف باشیم؟جوب دادم:- چرا، کیه که نخواد، اما نمیشیم دیگه...این یه جواب آنی بود، غریزی و بی فکراینو وقتی فهمیدم که یادم اومد آدمهایی بودند کنارم، عزیز، نزدیک تر از جان، که نمی خوامنمی خوام که چیزی درست شه که ترجیح میدم درد نبودنشون رو تحمل کنم اما چیزی درست نشهنه از خشم و نه از ترسآگاهانه و پر از دلیل و مطمئن، می خوام حذف بشن از زندگی م، که جایگاهی که لایقش نبودند رو ازشون پس بگیرموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

پاييز را بايد با غربت خودش مزه كرد

خيابانها را آرام راه رفت

بوي دو نم شدن را نفس كشيد

به اشتباهات لبخند زد

پاييز اصلا افريده شده كه زيبا باشد

خودش ، خنده اش، سرماي دستهايش، باران هاي بيگاهش

آخ كه پاييز را بايد تنها قدم زد

برچسب: پاييز, نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

من مي دانستم كه متنوع شدن قسم ها

تاكيد كردن قول ها

باعث پايبندي به ساده ترين حرف هم نمي شود

اما، امروز باز هم منتظر ماندم شايد خلافش ثابت شود

بله! اين ضعف بزرگ من است

اميدواري به اتفاق هاي مثبت بزرگترين ايرادي ست كه داشته ام

امروز اما فهميدم، خوب يا بد، هرچه بشود

ديگر نبايد هيچ چيز را باور كرد

بايد بجاي باور كردن،

تنها نگاه كرد.

برچسب: رخداد, نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:29

احتمالا آدمیزاد باید تفاوت فاحشی با من داشته باشداحتمالا باید یک چیز مهمی در من جا افتاده باشد، یا نمی دانم یک چیزی میزانش بیشتر از ضرورت توی من کار گذاشته شده قطعا باید همین باشدوگرنه من آنقد رهم احمق نیستم که بنشینم و تمام این تنهایی ها و دروغ ها و بی ابرویی ها و نفهمی ها ( که باز هم نوعی از دروغ است به نطرم) را تحمل کنمو هــــــــــــــــــــــــــیچ نگویم و به این فکر کنم که امتحان دهد، و به اادامه مطلب

برچسب: احمق, نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:00

خونه سیاه بود، من سرخ از روزی که تو عصبانیت گفت عاطفه، دیگه تموم شد، همه ی دیوار اعتماد ریخت، من هم ریختم، اونقدر سنگین آوار شدم که دیگه آروم ترین نفس های لاشه ی اعتماد هم قطع شدو من شدم یک لعنت هرروزه به خودم که چرا باورش کردم. اون که بارها از هر امتحانی سرافکنده تر از هرچه نامرد ه بیرون اومده بود،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:00

انگار که درد کشیدن تصمیم دارد!!انگار که غم و اشک ِ از سر درد افتخار داردانگار که مردن از درد مسابقه استکه بشود مقابله اش را مثل هم مُرد!!!! انگار که توی دنیای دیگری با آدمهای دیگری هستمانگار نه انگار همین 2 ماه پیش همه چیز فرق داشتهمیشه قصه همینطوری ست، یکجایی یک اتفاق بدی می افتد و تو می توانی آنقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:00

مگر نمي گويند

مرگ حق است!؟

من حقم را مي خواهم

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:00

بعضی رفتن ها دست خود آدم نيست،اصلا شما نيستيد كه تصميم می گيريد.اصلا بعضی رفتن ها به دل نيست،دلتان نمی آيد اما درست جایی ايستاده ايد كه نقطه رفتنتان است. آنجایی كه كاسه ايستادنتان لب به لب پر شده و فقط کافیست يک حرف، يک آدم، يک اتفاق كمی تكانتان دهد تا استارت رفتنتان بخورد تا روشن شويد.آنجایی كه حقيادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:00

هر وقت تلاش مي كنم كه بفهمم شايد چيزي بهتر از تنهايي وجود داشته باشد

مثلا فيلم ديدن دو نفره، روي ايده كار كردن دو نفره، هماغوشي دو نفره

همه چيز دست به دست هم مي دهد تا بفهمم هيچ چيز بهتر از تنهايي نيست

تنهايي، نه به معنيه تنها گذراندن اوقات

تنهايي به همان مفهوم وسيع و حقيقي دروني

همان كه هيچ كس وارد حريم خيالت نشود كه نامحرمند تمام آنان كه ادعاي محرم روح دارند

تنهايي تا آنجا كه انساني ديگر نتواند زخم بزند

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:00

خودکاری که نمی نویسد
فندکی که روشن نمی شود
و آدمی
که قدم میزند در تنهایی
تمام شده است!

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:00

صفحه بندی