برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
نمي بخشم ويراني همه شون رو
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
خيابانها را آرام راه رفت
بوي دو نم شدن را نفس كشيد
به اشتباهات لبخند زد
پاييز اصلا افريده شده كه زيبا باشد
خودش ، خنده اش، سرماي دستهايش، باران هاي بيگاهش
آخ كه پاييز را بايد تنها قدم زد
برچسب: پاييز,
نویسنده: بهار نیکنام
تاكيد كردن قول ها
باعث پايبندي به ساده ترين حرف هم نمي شود
اما، امروز باز هم منتظر ماندم شايد خلافش ثابت شود
بله! اين ضعف بزرگ من است
اميدواري به اتفاق هاي مثبت بزرگترين ايرادي ست كه داشته ام
امروز اما فهميدم، خوب يا بد، هرچه بشود
ديگر نبايد هيچ چيز را باور كرد
بايد بجاي باور كردن،
تنها نگاه كرد.
برچسب: رخداد,
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب: احمق,
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
مرگ حق است!؟
من حقم را مي خواهم
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
مثلا فيلم ديدن دو نفره، روي ايده كار كردن دو نفره، هماغوشي دو نفره
همه چيز دست به دست هم مي دهد تا بفهمم هيچ چيز بهتر از تنهايي نيست
تنهايي، نه به معنيه تنها گذراندن اوقات
تنهايي به همان مفهوم وسيع و حقيقي دروني
همان كه هيچ كس وارد حريم خيالت نشود كه نامحرمند تمام آنان كه ادعاي محرم روح دارند
تنهايي تا آنجا كه انساني ديگر نتواند زخم بزند
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام
برچسب:
نویسنده: بهار نیکنام